تبليغاتX
الینه
شنبه شانزدهم خرداد 1388

امروز که داشتم می آمدم روزنامه مترو آنقدر متفاوت بود که حیفم آمد ننویسم و آن هم از انتخابات.

 حدود ساعت 11 صبح . کمتر زن شاغلی از مترو در این ساعت روز استفاده می کند. در این موقع روز دانشجوها و زن های خانه دار مسافران اصلی واگن بانوان هستند. با موبالم ور می رفتم، اما مثل همیشه گوشم تیز بود و به حرف های اطرافیانم گوش می کردم. تمام آدم هایی که در فاصله نزدیکی از من ایستاده بودند، درباره مناظره موسوی و احمدی نژاد یا اینکه به چه کسی باید رای داد، حرف می زدند.

خانم محجبه ای که به بغل دستی اش می گفت: ...حضرت علی تو نهج البلاغه به مالک اشتر گفته پشت سر حکمران دیگری حرف نزنه، من نمی دونم احمدی نژاد که دکترا داره، یه بار هم نهج البلاغه رو نخونهد؟...

 

یک دختری که فکر کنم دانشجو بود به دوستش:

_ دیدی مناظره رو؟

_وای آره. دیدی احمدی نژاد چه ضایع کرد.

_ بابا این چرا حرف درست و حسابی نمی زنه؟

 

داشتم پیاده می شدم و آمدم نزدیک در. کنار در هم  چند تا دانشجو از انتخابات حرف می زدن. خانمی که تازه سوار شده بود و دست یک پسربچه را هم گرفته بود، بهشون گفت: این حرفا چیه اون کسی که قراره رییس جمهور بشه از قبل انتخاب شده!

خانمی دیگری که دسته یک ساک  چرخ دار را گرفته بود و روسری رنگیش را ریز چونه گره زده بود گفت  : نه اگه من و شما بریم و رای بدیم.

 

 خانم دیگری هم که کمی دورتر بود . سرش را به طرف این خانم کج کرده و گفت: مگه زمان خاتمی هم قرار نبود ناطق نوری بشه، اما رای دادیم و خاتمی انتخاب شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:10  توسط الین  | 

~ ~ ~