"ناقوس وسوسه در گولن به صدا در آمده، فرار کن و مارا از دست این وسوسه نجات بده آقای ایل"
دیشب برای اولین بار در زندگی ام، رفتن تئاتر!! نمایش «ملاقات با بانوی سالخورده» به کارگردانی حمید سمندریان. چقدر خوب که آقای فروغی یک بلیت بیشتر نداشت که مجبور بشوم با کس دیگری بروم. چون دوست داشتم، در اولین تجربه تئاتر رفتنم، مثل خیلی از اولین تجربه های دیگرم تنها باشم.
کوچک تر که بودم همیشه از تئاتر بدم می آمد، چون همه ذهنیتم از آن ، تله تئاترهای تلوزیونی بود که همه چیزش به خصوص رفتار بازیگرها پر از اغراق بود.
برای قضاوت درباره نمایش خیلی نه، که اصلا تجربه ندارم، از تئاتر خیلی خوشم آمد، اما خیلی خیلی بیشتر از نمایشنامه «فردریش دورنمات».
"هیولاهای موحش بیشمارند
زلزلههای سهمگین
آتشفشانها، طوفانهای دریایی
همینطور جنگها و زرهپوشهایی که مزارع را ویران میکنند
ولی هیچ یک موحشتر از هیولای فقر نیست
چه در فقر حوادث راه ندارند
و نوع بشر در آن مایوس و ناامید پیچیده میشود
و ردیف میکند روزهای خراب را در پشت روزهای خراب"
