تبليغاتX
الینه
شنبه بیست و نهم دی 1386

 

چند روزه که برای انجام یکی از تکالیف دانشگاه رفتم سراغ یک سری از وبلاگ های دوستان بسیجی ؛ البته منظورم فقط وبلاگ هایی است که نویسنده ها خودشان را به صورت های مختلف، بسیجی معرفی کرده اند. بیشتر پست این وبلاگ ها ایدئولوژیک ، سیاسی و مذهبی است، اما هستند وبلاگ هایی هم که نیم نگاهی به مسائل اجتماعی داشته باشند.

 

علاوه بر تمام نکته های جالبی که با خواندن این وبلاگ ها دستگیرم شد، یک پست بود که همین الان کشفش کردم . حیفم آمد لینکش نکنم. عنوان این پست که حتما در دسته موضوعات اجتماعی قرار می گیرد، هست: «چشم چرانی و خود آرایی»:

«در مرد غریزه جنسی بسیار قوی می باشد که او را به شدت به زن علاقه مند می کند... اگر عفت درونی و کنترلی نباشد،(زنان) تا جایی پیش می روند که می خواهند عریان باشند... زیبایی زن یک نوع سرمایه است که باید بجا و درست مصرف شود.»

 

راستی نظرات خوانندگان را هم حتما بخونید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:43  توسط الین  | 

~ ~ ~
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

مدت هاست احساس می کنم، مصرف کننده دست دوم شدم. حرف ها، تجربه ها و حتی احساسات دست دوم دیگران. نه اینکه فکر کنم اینها واقعا متعلق به من نیست؛ نه، احساس می کنم هیچ کجا این خود خودم تنها نیست، حتی در خصوصی ترین لحظه ها و افکار باز هم دیگری حضور دارد. منظورم شریکی دوستی یا هیچ موجود مشابهی نیست، منظورم لحظه ای است که قبل از من تصور شده، تمام زوایای آن تصویر شده و قبلا احساس و دیده شده و این چیزها باقی مانده هایی است از دیگران و همیشه کم و زیاد بوی آنها را می دهد، دیگر ناب نیست. انگار فقط باقی مانده  تجربه و احساسک گم شده ای ، زیر سیاهی رد پای آدم ها، کتاب ها و فیلم هایی که هی آمده اند و رفته اند.

 

یک وقت هایی آرزو می کنم کاش هیچ کدام این ها نبود. فقط من بودم و احساس و تجربه  و افکار و حرف ها و نوشته های خودم. می نشینم  وشروع می کنم رشته های را که فکر می کنم که این دیگر اصل اصلش است از مغزم بیرون می کشم، اما باز هم یک عالم کتاب و فیلم و آدم ازش آویزان است،  بعضی هاشان با منبع و پانویس دارند و بعضی هم بدون نشانه ای . می ترسم یک زمانی برسد که از همین نشانه های کمرنگ هم چیزی نمانده باشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46  توسط الین  | 

~ ~ ~
جمعه بیست و یکم دی 1386

انگار نه انگار که تعطیلی چند روزه همه را اجبارا خانه نشین کرده، خیابون ها که خلوت، وب ها هم از اون خلوت تر. انگار  هیچ کس هیچ جا نیست.همه خزیده توی کنج اتاق هاشون و پتو رو تا زیرگلو بالا کشیدن. کرکره های وبلاگ ها هم پایینه؛،هیچ کس حوصله وبگردی و آپ کردن نداره، غیر از چند نفر. از صبح دارم ول می چرخم، اما هیچی به هیچی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:1  توسط الین  | 

~ ~ ~
دوشنبه هفدهم دی 1386

اینجا کلی برف اومده ، دور تا دور خونه پر شده از برف و برفی که از پشت بوم ریختیم تا پنجره های اتاق من هم رسیده. فقط یک راه باریک مونده تا دم در حیاط، اون هم برای ارتباط با دنیای متمدن.

خونه شده مثل اون قدیم قدیما. روز های تعطیل شده از برف و خوشحالی از اینکه امروز قرار نیست مدرسه بریم؛ برف پارو کردن شماها، یک سنگر برفی این طرف حیاط و یکی اون طرف و گلوله های گرد برفی که گوشه و کنارش قایم می کردیم که به موقع  و با کلی داد و فریاد به طرف هم پرتاب کنیم ؛  آخرش هم یک ناهار گرم ، دور یک سفره گرم تر.

 اما حالا نه از حیاط ما صدایی بلند می شود، نه از حیاط همسایه دیوار به دیوار و  نه حتی از  این خیابان عریض و طویل .کاش می شد که باز دورهم جمع شد، برف بازی کرد، بچه شد،جیغ کشید،  حتی اگه باز هم من نخودی باشم.

 

  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:11  توسط الین  | 

~ ~ ~
شنبه پانزدهم دی 1386

چند روز پیش توی تحریریه با یک سری از بچه ها، بحث خاطرات شیرین دوران مدرسه شد!! دوران کیف گشتن های دم در، چک کردن ناخن ها و جوراب ها سر صف و وقتی که بزرگ تر شده بودیم، حمله های ناگهانی ماموران ناظم مدرسه به کلاس ها برای پیدا کردن مداد چشم و آینه های کوچک و شکسته ای که بعضی ازبچه ها گوشه و کنار کیفشان قایم می کردند.

برای دخترهای هم سن و سال من لیست ممنوعیات مدرسه خیلی زیاد بود: از عکس هندی ، فال ، کتاب عاشقانه  و اولین شماره های روزنامه های تلاش و روزنامه های زرد دیگر(که تازه پا گرفته بودند) گرفته تا مداد چشم و ریمل و آیینه و حتی جوراب های رنگی و نازک و احیانا شماره تلفن هایی که گوشه و کنار دفتری نوشته می شد. حرف زدن با پسرها را هم  جزو این لیست بود .چون مامورهای مخفی ناظم همیشه و در همه جا و در کوچه پس کوچه های اطراف مدرسه انجام وظیفه می کردند.

به هر حال همیشه افراد جنایت کاری بودند که به خاطر یکی از این جرم ها ، دم در دفتر پیش ناظم و مدیر گریه وعز و التماس می کردند که از گناهشان بگذرد، اسمشان را سرصف از بلندگوی مدرسه فریاد نزند و پدر ومادرهایشان را هم باخبر نکند. واقعا که چه دنیای پاک و مطهری داشتند مدیرها و ناظم ها و چه دنیای کثیف و پر از گناهی داشتیم  ما بچه ها!

مدت ها بود که فکر می کردم که دوره این مدارس فاشیستی حداقل در تهران تمام شده و اوضاع و احوال مدرسه ای های بدبخت، خیلی بهتر شده؛ اما یکی از دوستان  دبستان دخترانه ای را سراغ داشت که هنوز بچه ها از پشت بلندگوی مدرسه فحش می شنوند و گهگاه کتکی هم می خورند.

دوستم اسم مدرسه را نمی دانست، اما مدرسه در انتهای شرقی پل سید خندان و در کوچه دبستان است، اگر خبرنگار اجتماعی هستید و حوصله ای باقی مانده ، می توانید پیگیری کنید.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:32  توسط الین  | 

~ ~ ~
پنجشنبه سیزدهم دی 1386

 

سید مهدی هاشمی معاون عمرانی و هماهنگی وزیر کشور  و رئیس سازمان شهرداریها و دهداریهای کشور که دوهفته پیش توسط مهندس علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی به عنوان سرپرست جدید فدراسیون تیراندازی منصوب شده بود ، امروز رسما چهارشغله و با حکم رییس جمهور، به عنوان رییس ستاد تبصره 13 مشغول خدمتگزاری شد.

وقتی خبرنگار شهری بودم و آقای هاشمی تازه به ریاست سازمان شهرداریها و دهداریها منصوب شده بود(به عنوان شغل اولش) 9 ماه طول کشید که ایشان اولین مصاحبه مطبوعاتی شان را با خبرنگاران برگزار کنند و علت این تاخیر هم  از سوی روابط عمومی بیماری مزمن رییس تازه عنوان می شد. حالا من نمی دانم، آقای هاشمی با این چهار شغل، با بیماری مزمنشان چه کار می خواهند بکنند؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:24  توسط الین  | 

~ ~ ~
دوشنبه دهم دی 1386

 

حالا هی از سخنگوی حذب بوتو اصرار و از سخنگوی دولت پاکستان انکار. از روز پنج شنبه که بی نظیر بوتو ترور شد، سخنگوی حزب بوتو اعلام کرد که مرگ او به دلیل اصابت گلوله به مغزش رخ داده، اما سخنگوی دولت تاکید دارد که مرگ او به دلیل برخورد سرش باسقف ماشین بوده.(یک چیزی تو مایه های زهرا کاظمی خودمان!)

من نمی فهمم یکی نیست به این دولت پاکستان بگه که آخه به شما چه ربطی دارد که بوتو چطور کشته شده که اینقدر هم اصرار دارید که به وسیله گلوله نبوده ؟؟؟

خوب البته وجود دولت هایی مثل پاکستان خیلی هم بد نیست، چون باعث می شود که ما در عرصه بین الملل خیلی هم احساس تنهایی نکنیم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:30  توسط الین  | 

~ ~ ~
شنبه یکم دی 1386

 

تازه این اولش است، باید منتظر اظهارنظرهای بهتر و معقول تر و انسانی تری هم بود. زمانی که «فریدون امیر آبادی» سرپرست شورای حل اخلاف خانواده در تهران می گوید که زنان باید با اعتیاد شوهرشان کنار بیایندو اینکه صدور حکم طلاق به خاطر اعتیاد یک امر منسوخ شده است!!!! دیگر فاتحه خیلی چیزهای دیگر را هم پش پیش خواند.

 

راستش تقریبا همه می دانستیم که قوه قضائیه عزیر پر است از چنین نابغه هایی، اما آن چیزی که کمی و فقط کمی ما را متعجب کرده است، جرات پیدا کردن این افراد در اعلام عمومی عقایدشان ، آن هم از یک رسانه عمومی است.

 

این جمله مظفرالدین شاه را باید با طلا نوشت که گفته بود:« همه چیزمان به همه چیزمان می آید»

وقتی که رییس جمهورمان محمود احمدی نژاد است و غلامحسین الهام همه کاره دولت؛ اسفندیار رحیم مشایی، رییس سازمان میراث فرهنگی و سعید مرتضوی می شود دادستان عمومی و انقلاب تهران، حضور چنین پدیده هایی درست دربالای سرمان، چندان هم دور از انتظار نیست.

 

نکته جالب آن است که این گفته ها متعلق به عضو شورای حل اختلاف خانواده در تهران است. یعنی فردی که  انتظار می رود، در مقام قضاوت بنشیند و بی طرفانه تصمیم بگیرد.(حد اقل از عنوانش چنین بر می آید)

فکر می کنم با این اوضاع و احوال بهتر است قوه قضائیه هم کرکره اش را دست کم در بخش خانواده پایین بکشد، چون آن طور که پیداست، جرم اصلی زن بودن است نه چیز دیگر!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:28  توسط الین  | 

~ ~ ~