تبليغاتX
الینه
شنبه نوزدهم آبان 1386

 

اگر علاقمند به موضوع میراث فرهنگی باشد، یا مثل من خبرنگار CHN (خبرگزاری میراث فرهنگی)باشید، حتما اسم «محمدرضا مهراندیش» را در این 2،3 سال گذشته خیلی شنیده اید.

 

در زمان حضور مهراندیش سیاست انقباض خبری! به طور عملی در سازمان میراث فرهنگی پیاده شد و مصاحبه مدیران سازمانی منوط به کسب اجازه از روابط عمومی سازمان شد. هرچند این سیاست چندان تاب نیاورد، اما این شیوه همراه با مشکلات شخصی مهراندیش با CHN کار را برای خبرنگاران این خبرگزاری که تقریبا 70 درصد منبع خبری اش ، خود سازمان بود، خیلی خیلی سخت کرد. (بگذریم ، قضیه را خیلی شخصی نمی کنم.)

 

القصه!مهر اندبش تقریبا همزمان با حضور «اسفندیار رحیم مشایی» در ریاست سازمان میراث فرهنگی، به عنوان، مدیر روابط عمومی این سازمان کار خود را آغاز کرد، اما همین چند ماه پیش جای خود را به موسوی، مدیر روابط عمومی جدید داد. اما این سوال به ذهن هر آدم عاقلی می آمد که مشایی چرا یار قدیمی اش را که با خود از سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران آورده بود(در زمان حضور احمدی نژاد در شهرداری تهران)، اینقدر زود به کناری گذاشت؟

 

تا اینکه امروز با خبر شدم که شغل بهتری هم (به نسیت مدیریت روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی) برای مهراندیشی که ادبیات فارسی خوانده وجود دارد؛ یعنی ریاست موزه ملی ایران!

 

یعنی مهراندیش که مدير عامل «موسسه‌ توسعه‌ تصوير شهر» سازمان فرهنگی هنری شهرداری بود(البته اصلا معلوم نیست که قبلش کجا بود)  و بعد تبدیل به روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی شد، از فردا رییس موزه ملی ایران می شود؛ تقریبا یک چیزی در مایه "پله پله تا ملاقات خدا"!

 

موزه ملی، مادر موزه های ایران به حساب می آید و به قولی رییس این موزه حتی در مقام بالاتری از رییس سازمان میراث فرهنگی قرار می گیرد. از 11 سال پیش تا امروز محمدرضا کارگر استاد رشته باستان شناسی وعضو هیات علمی دانشکده میراث فرهنگی ریاست این موزه را بر عهده داشت که از مهم  ترین اقدامات کارگر در این سال ها، تلاش براي گسترش موزه‌ ملي در محدوده‌ ميدان مشق، هيات امنايي شدن اين موزه و برگزاري نمايشگاه‌هايي از آثار تاريخي ايران در كشورهاي ديگر مي‌توان اشاره كرد.

 

حالا این روابط عمومی چی سابق، رییس  موزه ملی و جانشین کارگری است که معلوم نیست استعفا داد یا استعفا داده شد؟ خیلی نگران نباشید؛ خبرهای خوشتر در راه است!!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:23  توسط الین  | 

~ ~ ~
سه شنبه پانزدهم آبان 1386

نمی دانم ، بی خود وبی جهت به اکرم دیداری حسودیم می شود؛ بی جهت، به خاطر اینکه اصلا درست و حسابی نمی شناسمش.  روزنامه نگاری ایرانی که از فووریه 2005 در جنوب آلاسکا زندگی می کند که قبل تر  اگر اشتباه نکنم خبرنگار دولت روزنامه شرق بود و قبل تر از آن هم برای رسانه گزارش می نوشت.

 

این روزها که وبلاگ های جماعت مطبوعاتی های ایرانی مقیم ایران، پر است از پست هایی درباره انتخابات و سیاست و اوین و فاشیسم  و هزار گند و کثافت دیگر، ستاره قطبی می تواند در وبلاگش از اسکیموها، خانه های یخی، از برف و مه ، از طبیعت، از بچه هایی که در مدرسه درسشان می دهد و خلاصه از زندگی بنویسد.

 

دلم می خواهد بدانم وقتی که ما به گرفتن یه قران و دو زارهایمان از کارفرمای محترم فکر می کنیم و نگرانیم که کرکره خبرگزاریمان مثل خیلی جاهای دیگر پایین کشیده شود، روزنامه نگار قدیمی در روستایی واقع در جنوب غربی آلاسکا به چه چیزی فکر می کند.

 

هرجا که هست موفق باشد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:11  توسط الین  | 

~ ~ ~
پنجشنبه سوم آبان 1386

بعد از ويستار، بدرقه جاويدان، شهرکتاب ونک ، دروس و کتاب روشن نوبت به ثالث رسید؛ احتمالا چند روز دیگر هم نوبت چشمه و بقیه کتاب فروشی های به درد خور تهران می رسد.

امروز وقتی خبر تعطیلی ثالث را توی سایت خبرگزاری خواندم، بیشتر از آنکه ناراحت بشوم، ترسیدم. نه از ویستاری که دیروز تعطیل شده بود، نه از ثالثی که امروز تعطیل شد و نه از چشمه هایی که فردا تعطیل می شود. از کتاب هایی که دیگر نمی شود ، آنها را زیر پل کریمخان پیدا کرد و از تعطیلی یک مرکز فرهنگی دیگر هم نترسیدم.
از این ترسیدم که فردایی _که در همین نزدیکی است_ دیگر کتاب خواندن هم ممنوع شود، نه به دلیل اینکه کتاب چیز خوبی نیست، بلکه به خاطر عوارضی که ممکن است برای بینایی داشته باشد!!!
ثالث و بقیه هم به همین مسخرگی تعطیل شدند: مشکلات صنفی و ...

پی در پی خبرهای خوش

گزارش تصویری

کافه های کتاب تهران تا اطلاع ثانوی ممنوع

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:33  توسط الین  | 

~ ~ ~