یک عکاس گفته: برای گرفتن یک خوب، باید به سوژه تا آن جایی که می شود، نزدیک شد. این حرف را وقتی بهتر می فهمم که عکس های جیمز نچوی را با خودم وعکس هایی که یکی دو روز پیش توی ده "بدرآباد" گرفتم، مقایسه می کنم. البته نه اینکه خودم را در حد این عکاس جنگ بدانم، چون نه عکاسم و نه قصد دارم که این کاره بشوم.
" عکاس جنگ" یک فیلم مستند درباره "جیمز نچوی" بود که خیلی ها اون را بزرگ ترین عکاس جنگ می شناسند. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم، وقتی توی فیلم می دیدم که نچوی با دوربین توی صورت آدم هایی می رود که به خاطر فقر وجنگ بدترین لحظات زندگی شان را می گذرانند. آدم احساس می کرد که اگر نزدیکشان بره، حداقل یک دست کتک حسابی می خوره، اما آنها مثل اینکه نچوی یک استتار حسابی کرده که اصلا کسی عکاس را نمی بیند.
یاد خودم وعکس هایم از بدرآباد افتادم، به لطف یک دوست بمی که ما را برای عکاسی به این ده برده بود. مثل این بود که من ودوست عکاسم تمام ده را به هم ریخته باشیم. از جلوی هر خانه ای که رد می شدیم ، می آمدند وما را نگاه می کردند،بچه های 10،12 ساله ای که با موتور از کنار ما رد می شدند، دخترهای کوچکی که از لای در ما را تماشا می کردند وتا ویزور دوربین ما را طرف خودشان می دیدند، در را می بستند، دیگر کسی با دیدن دوربین حالت طبیعی خودش را نداشت، یا صورتش را بر می گرداند که توی عکس ما نباشد یا به ما و دوربین ها زل می زدند. برعکس شده بود، انگار در روستای آرام بدرآباد ما سوژه شده بودیم. حتی لبخندها وخوش وبش کردن ها و حرف زدن هایم هم دردی دوا نمی کرد وسعیم در طبیعی نشان دادن خودمان در بین آنها، فقط با تعارف های آنها به خانه هایشان همراه بود.
البته تعجبی هم نداشت، با شلوارها و روسری های رنگی و عینک آفتابی، اصلا نباید انتظار رفتارهای دیگری را هم می داشتیم.بعضی وقت ها به بچه هایی که دور وبر ما می پلکیدند، می گفتم که لبخند بزنند یا دست تکان بدهند تا عکس قشنگتری ازشان بگیرم،(چه کار کثیفی)، همه هم گوش می کردند!
اما انگار قضیه یک کمی فرق داشت، آنها برای من سوژه عکاسی بودند ومن هم برای آنها یک فیلم کوتاه. مطمئنم که هیچ کدام از لبخندها و خسته نباشیدها ودست دادن هایم دروغی نبود، اما مثل اینکه خودشان هم فهمیده بودند که همدردی من به خاطر کسانشان که در زلزله از دست داده بودند و حرف ها ولبخنداهای کوتاه من چیزی بیشتر از یک نگاه بالا به پایین نیست واین ها هیچکدام آن چیزی نیست که به دردشان بخورد.
حالا باید فکر کرد که این آقای جیمز که با 90 درصد سوژه های عکس هایش هموطن که هیچ، که هم قاره هم نبود، چطور می توانست بچسبد از آنها عکس بگیرد.