تبليغاتX
الینه
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385

دیگر کار از حال به هم خورگی گذشته، باید بالا آورد، فقط نمی دانم چرا مردم شهید پرور عکس العملی نشان نمی دهند. البته چرا آنها به هرحال رای خواهند داد. هرچند عمل آنها دقیقا عکس العملی به این تبلیغات نیست. چون این ها به هر حال رای خواهند داد، حتی اگر "حسنی"تنها کاندیدای انتخابات باشد.

تعجبی هم ندارد، زمانی که رای دادن یک وظیفه شرعی باشد، باید انتظار مشارکت به این شکل را هم داشت. صدای رهبر را هم که از اخبار ساعت 7 می شنیدم،داشت مردم را باز به شرکت در این"تکلیف الهی" دعوت می کرد. دیگر به این روش ها عادت کرده ایم، اما تعجب من از این است که آنها هنوز مردم را آنقدر احمق فرض کرده اند، که این سیاست های نخ نما شده شان را عوض هم نمی کنند.

به نظرم بیشتر از آنکه روش تبلیغاتی آنها را "بمباران اطلاعاتی" باشد، یک "پروپاگاندای قرون وسطایی" است. تکرار پیام  مساوی با تغییر رفتار. اصلا انگار نه یک بدبختی در عالم ارتباطات،  درونی شدن پیام وتغییر رفتار را پس از ارائه پیام، وابسته به دریافت، توجه و  ادراک پیام های مورد نظر که همه آنها هم تقریبا اختیاری وگزینشی است وابسته کرده .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:3  توسط الین  | 

~ ~ ~
یکشنبه نوزدهم آذر 1385

یکی از استادهایمان می گفت:« بعضی وقت ها فکر می کنم ، اوضاع هیچ وقت از اینی که هست بدتر نمی شه، اما همیشه فهمیدم که اوضاع می تونه بدتر ازاین هم باشه.»

من هم به همین نتیجه رسیده ام. بنابراین چون فکر می کنم ، وضعیت می تواند از این هم بدتر شود، پس در انتخابات شوراها رای می دهم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:4  توسط الین  | 

~ ~ ~
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

 

نمی دانم چرا دست بردار نیستند، به واژه ها هم رحم نمی کنند. به خاطرات تو  از کلمات هم . البته دیگر متخصص شده اند. متخصص گند زدن به هرچه هست ونیست. کارشان که با آدم ها و تاریخ وشهر وکشور تمام شده، رسیده اند به واژه ها و به خاطره خوب تو از کلمات. به نوستالژی کودکانه ات از کلماتی که شاید بعضی از آنها را برای اولین بار به سختی خواندی.

"رایحه خوش خدمت"، اسمی که ائتلاف اصولگرایان برای انتخابات شورای شهر برای خودشان انتخاب کرده. وقتی این اسم را به نقل از منظر حبیب اللهی شندیم، دلم می خواست روی تمام کلماتش بالا بیاورم. حالا دیگر با شنیدن کلمه رایحه نه بوی خوش بلکه بیشتر یاد گند و کثافت  وریا ودورویی می افتم. البته این فقط به این حرف ها وشعارها نمی شود، تنها مشتی است از خروار.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:25  توسط الین  | 

~ ~ ~
شنبه یازدهم آذر 1385

چقدر  دنیا خنده دار می شد. همه یک شکل، نمی توانستی آدم ها را از هم تشخیص بدهی. دخترها همه با بینی عمل کرده، چشمای کشیده، ابروهای کمونی،خوش هیکل و...پسرها هم همه قد بلند، چهارشونه وموهای پرپشت و...

اگرچه الان هم یک چیزی شبیه این اتفاق افتاده. توی مترو که بشینی کلی دماغ یک شکل و ابورهای "تتو"کرده عین هم. دیگه دیدن یه ابروی کمونی ویه دماغ نقلی طبیعی چندان لطفی نداره. مهم این نیست که این زیبایی واقعی است یا نه مهم این است که با معیارها عام زیبا شناخته می شوی.

 انگار اصلا"خودی"نمانده و همه باید شبیه یک چیزی شوند که همچون آن شدن خیلی هم راحت نیست. آدم ها مثل استوانه های برفی هستند که از N بار فرو کردن یک لیوان توی برف درست شده اند.

خیلی با گذشته ها فرقی نکرده. آن موقع هاچیزی به اسم "سنت" شکل لباس پوشیدن ها، حرف زدن ها،زندگی کردن و چه شکلی بودن ها را تعیین می کرد وامروز چیزی به اسم"مد". فقط قدیم ها پیروی نکردن از سنت مجازات های سخت تری داشت و امروز شاید پذیرفته نشدن داخل گروه یا نگاه های متعجب دیگران یکی از مجازات ها باشند.

خیلی مهم نیست که پیروی نکردن از مد خیلی راحت تر از پیروی نکردن از سنت ها باشد. مهم این است که خود تو نیستی که تصمیم می گیری، بلکه یک سری باید ونباید هستند که همه چیز را تعیین می کنند.

هنوز هم سنت، اما در معنای کلی ترش شکل زندگی را تعیین می کنند و تو خودت به عنوان یک آدمی که می تواند فکر کند، تصمیم بگیرد و آزاد باشد که دوست داشتنش دلیل انجام کارهایش باشد،پذیرفته شده نیستی.   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:44  توسط الین  | 

~ ~ ~
سه شنبه هفتم آذر 1385

روشنفکر یا شومن مساله این است

اين روزها ديگر روشنفكري هم واژه اي دستمالي شده است. كلمات مرتبط با آن شده است نقل ونبات دهان همه. هركسي كه از ننه اش قهر مي كند، تصميم مي گيرد روشنفكر شود. نكته جالبش اين است كه هركسي كه يك كتاب 40 صفحه اي راجع به این موضوع خوانده  فكر مي كند، خودش آخر متفکر است وحق دارد ديگران را به همين جرم متهم مي كند. البته اين موضوع در مورد خودم صدق مي كند.

امروز يكي از همين نمونه ها را در يك مصاحبه مطبوعاتي زيارت كردم.

دكتر شاهكار بينش پژوه!!

اين اولين مصاحبه مطبوعاتي بود كه در حوزه موسيقي شرکت کردم وفضا متفاوت از آن چيزي بود كه در حوزه هاي جدي تر ديده بودم.اما رفتار وپوشش وصحبت هاي اين آقاي دكتر آنقدر برايم جالب بود كه نمي تونستم براي يك لحظه هم كه شده  نيشم را بسته نگاه دارم.

اين آقايي كه دائما ابراز روشنفكري مي كرد، از نبود و كمبود روشنفكر موسيقي دان در كشور شكايت مي كرد. اين حرفش آنقدر جفنگ بود كه اصلا توي خبرم نياوردمش.

نمي دانم شايد هم من خيلي بدبين هستم، اما اصلا بعضي چيز را نمي توانم باور كنم. يعني به نظر من بعضي چيزها نمي تواند با بعضي چيزهاي ديگر در كنار هم جمع شود. مثلا روشنفكري و شومن بودن .  آدمي مثل آقاي شاهكار كه 70 درصد رفتارهايش ادا و ژست است، به نظر مي رسد كه كلي وقت صرف درست كردن موهاي تقريبا بلند ژل زده اش كرده، با آن كت مخمل سياه وبيني عمل كرده وتيپ و قيافه نمي تواند روشنفكر باشد. هرچقدر هم كه شعار روشنفكري ونقد اجتماعي سياسي بدهد، چيزي بيشتر از يك شومن نیست.

ايشان به تازگي يك مجموعه شعر از برشت ترجمه كرده كه من يكي را انتخاب كرده ام، اما آن را به شما توصيه نمي كنم.

 

جنگ

جنگي در پيش است

جنگي در پيش است كه اولين نبوده وآخرين نيز نيست

اما اگر جنگ آخر فرا رسدبيچارگان سزمين مغلوب همانقدر گرسنگي مي كشند

كه فرودستان سرزمين فاتح

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:58  توسط الین  | 

~ ~ ~
چهارشنبه یکم آذر 1385

امروز بعد از يك ماه دوباره برگشتم سركار. در خانه ماندن با همه خوبي هايي كه دارد!، يك عيب بزرگ دارد، بي خبري. خيلي مسخره است كه در عصر اطلاعات كه مي شود با يك مودم ويك كامپيوتر از خيلي چيزها با خبر شد، باز هم ماندن در خانه شود، علت اصلي بي خبري. اما علاوه بر اينكه به قول ارتباطاتي ها هيچ چيز نمي تواند جاي ارتباط چهره به چهره را پر كند، بايد تنبلي خودم را هم اضافه كنم.

توي اين يك ماه از خيلي چيزها بي خبر بودم، از رد صلاحيت ها گرفته تا جريان همون فيلم مستحجن كه من با كلي تاخير جريان از بچه ها توي يك مهموني شنيدم.

به هر حال الان خيلي خوشحالم كه دوباره برگشتم. خيلي وقت ها از فشار كار آرزو مي كردم كه كاش هيچ وقت سركار نرفت، اما بعد از اين يك ماه فهميدم كه اصلا من آدم توي خونه بمون نيستم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:13  توسط الین  | 

~ ~ ~