همه مي گفتند انتظارشان از حاتمي كيا بيشتر از اين بود. به نام پدر را مي گويم. فيلمي كه در جشنواره خيلي سرو صدا كرد، جايزه گرفت و گفته مي شد كه ممكن است اكران نشده توقيف شود.
تم اصلي داستان همان است كه در بقيه فيلم هاي حاتمي كيا بود: سال هاست كه جنگ تمام شده اما هنوز در ذهن خيلي آدم ها تمام نشده، همچنانكه در ذهن ابراهيم حاتمي كيا هم تمام نشده.
حبيبه دانشجوي باستان شناسي پايش روي مين مي رود و حرف هاي قديمي اش با پدر دوباره زنده مي شود.
مطابق قانون براي قطع پاي حبيبه بايد پدرش فرم رضايت نامه را پر كند، اما دختر شاكي بود از اينكه چرا پدر "باز هم پدرها به جاي بچه ها امظا مي كنند" همچنانكه خودشان امضايي كردند وجنگ را شروع كردند.
دختري كه پايش را دوست دارد، زندگي را دوست دارد، آينده را هم دوست دارد اما به خاطر تصميم هايي كه پدران اين نسل گرفتند، ديگر نمي تواند.
در كنار اين، روايتي آشنا در تمام فيلم هاي حاتمي كيا، مردمي كه با آرمان وايده آل جنگيدند وبرگشتند، اما يك جورهايي رودست خوردند. ناصر (پرستويي) مهندس معدن شده ومي خواهد قانوني آنها را به نام خودش ثبت كند ، اما پول ندارد وناچار دست به دامن يك موسسه قرض الحسنه مي شود. رئيس حزب الهي وتپل مپل موسسه كه بوي پول شنيده مي خواهد ناصر را دور بزند. البته به نظرم از اين بخش خيلي سانسور شده بود چون يك جورهايي گنگ بود.
باز هم رابطه شخصيت اصلي فيلم با همسرش يك رابطه عميق وعاطفي است. يك زن قوي كه هنوز هم پشت سرش است، اما اين بار بيشتر از قبل از پشت پرده زن شرقي بيرون آمده بود.
اما اين فيلم يك چيزي كم داشت شايد نمي دانم كمي واقعيت يا كمي احساس. به خاطر همينها بود كه شايد كمتر از فيلم هاي قبلي همدلي آدم را بر مي انگيخت. شايد اگر اين قدر از سر و ته فيلم اينقدر زده نمي شد اين اتفاق ها هم نمي افتاد.

