تبليغاتX
الینه
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
بر خلاف بسیاری از پیش بینی ها ایتالیا آلمان را برد . جام در خانه نماند و کلینزمن به همراه شاگردانش از جام جهانی خداحافظی کرد.

Pirlo celebrates an Italy goal.اگر چند سال پیش بود الان از خوشحالی داشتم بالا وپاییم می پریدم. به همان اندازه ای که در جام قبل از باخت ایتالیا از فرانسه ناراحت شدم، الان خوشحال بودم.

اما الان بیشتر به خاطر اینکه این نژادپرستا نبردن خوشحالم. البته به خاطر بیرهوف همچین بدم نمی آمد آلمان ببره.

به نظر من در بازی فینال هم فرانسه با ایتالیا بازی خواهد کرد . الان خیلی برام فرق نمی کنه کدومشون ببره. فقط دلم می خواد یه بازی خوب ببینم.

هر چند که فکر می کنم دوباره شانس با فرانسه خواهد بود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:43  توسط الین  | 

~ ~ ~
سه شنبه سیزدهم تیر 1385

6،7 سال است كه ديگر مدرسه نمي روم، اما هنوز هم در خيابان و مترو و اداره خودم را پشت ديوارهاي بلند مدرسه احساس مي كنم. ديوارهايي كه از پايين تا بالا پر بود از شعار و درس  و پيامهاي اخلاقي. مخصوصا براي ما كه يك جورهايي فرزندان اين انقلاب بوديم.

اگر يادتان بيايد، بالاي تخته سياه هميشه يك عكس به هم چسبيده از امام ورهبر بود كه هميشه هم درست به تو نگاه مي كردند وانگار هميشه در كلاس حضور داشتند. كنار تخته و روي ديوادها و توي راهرو هم هميشه پر بود از عكس و نوشته و حديث كه دائم در حال ارشاد تو بودند.

روي ديوارها هم با فونتهاي بزرگ كه امروز هم مرا ياد تيترهاي درشت كيهان مي اندازد، شعار نوشته شده بود: از«خواهرم حجاب تو نشانه عفاف توست» گرفته تا «نماز ستون دين است» و« بلوالدين احسانا» و«امريكا هيچ غلتي نمي تواند بكند» وهزاران هزار شعار ديگر.

امروز درست عين ديروز است. در مترو  مي خواني « جوان، سالمند را درياب، موي تو هم روزي سفيد خواهد شد»، هر روز و هر ساعت در خيابان ، كوچه ، اتوبوس، اداره  و حتي استخر بايد ببيني: « صدقه دري است از درهاي بهشت»،« هر آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند» و « خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است» و...

تازه مي فهمم كه چرا اينقدر آموزش گريز شده ايم. هر روز كه چشمت را باز مي كني تا آخر شب از پيامهاي آموزشي بمباران مي شوي. نه چارچوبي مي پذيري ونه هيچ نصيحت و پيشنهادي را . چون نه ديگر مدرسه مان مدرسه است و نه تفريحمان تفريح

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:43  توسط الین  | 

~ ~ ~
دوشنبه دوازدهم تیر 1385

چه تلخ است بزرگسالي.كنده شدن از دوره ابر ودرخت و خانه اي كه هميبشه از دودكشش دود بالا مي رود. دوره اي كه دنبال نخود سياه رفتن را احساس مي كني و نه سنگيني كلاه هاي كوچك وبزرگي كه بر سرت مي رود. سالها فاصله داري با وقتي كه سوزن سوزن شدن دانستن را روي پوستت حس كني.

چه تلخ است بزرگسالي و چه تلخ است دانستن.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:2  توسط الین  | 

~ ~ ~
شنبه دهم تیر 1385

   داشتم فکر می کردم خوشبخت شدن مهمتره یا فاعل بودن؟ و اینکه اگه تو فاعل باشی خوشبخت تری یا نه؟

خوب، فاعل بودن خیلی خوبه. اما ممکنه زمین بخوری، دستت بسوزه یا اصلا هم نتونی اون کاری رو که می خواستی انجام بدی. تازه بعد از همه اینها هم بشنوی:« ما که گفته بودیم، جیزه! تقصیر خودته. خودت خواسته بودی.»

اما اینکه بخوای یکی خوشبختت کنه بدتره. چون تو قبول کردی یک نفر تو رو خوشبخت کنه، پس شکل خوشبختی تو رو هم اون تعریف می کنه. پس برای خوشبخت شدن تو که الان یه هدفه، به کار بردن هر وسیله ای قابل توجیه.

راستی بلاخره هدف وسیله رو توجیه می کنه یا نه؟!

آخه من خیلی شنیده بودم:«من خوشبختت می کنم.»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:46  توسط الین  | 

~ ~ ~